الشيخ أبو الفتوح الرازي
185
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
كردن ، از او تعجّب نمودى كه چگونه نكردى ( 1 ) با اين همه موانع [ 49 - ر ] از تعجّب تو ، جاى تعجّب است - تعالى اللَّه عن ذلك علوّا كبيرا ! * ( وَكُنْتُمْ أَمْواتاً ) * ، « واو » حال راست ، يعنى چگونه كافر مىشوى ( 2 ) و حال - اين حال كه شرح خواهد دادن . « امواتا » ، جمع ميت باشد ، كذيل و أذيال و قيل و أقيال . و براى آن در جمع ميت ، اموات گفت و اميات نگفت ، قياسا على اخواتها ، كه كلمه از ذوات الواو است . و اصل « مات ، يموت » ، « موتا » است . و « ميت » تخفيف ميّت است و اصل او « ميوت » بوده است ، « واو » را « يا » كرد و آنگاه ادغام كرد تا ميّت شد ، آنگاه تخفيف كرد تا ميت شد . و جمع ميّت ، « موتي » و « ميّتون » باشد . * ( فَأَحْياكُمْ ) * ، بدان كه در آيت چند قول گفتهاند : قولى آن است كه : * ( وَكُنْتُمْ أَمْواتاً ) * ، شما مرده بودى ، يعنى نطفه بودى در اصلاب آباء و ارحام امّهات ، من شما را احيا كردم به خلق حيات در شما . * ( ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ) * ، پس بميراند شما را در دنيا . * ( ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ) * ، پس زنده كند شما را در گور براى مسائلهء گور . * ( ثُمَّ إِلَيْه تُرْجَعُونَ ) * فى القيامة للجزاء ، پس با او شوى در قيامت براى جزا . و اين قول عبد اللَّه عبّاس است و عبد اللَّه مسعود و مجاهد . و در اين قول ، اماتت در گور پس از سؤال گور گفته نباشد ( 3 ) ، براى آن كه كلام بر او دليل مىكند . و قتاده مىگويد : * ( كُنْتُمْ أَمْواتاً ) * ، يعنى نطفه و موات بودى ، فاحياكم فى الدّنيا ، شما را در دنيا زنده كرد ( 4 ) . * ( ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ) * ، پس بميراند شما را در دنيا ، اين مرگ كه عام است و لا بدّ منه ، ثمّ يحييكم فى القيامة ، پس شما را در قيامت زنده كند . و در اين قول ، « احياء » در گور براى سؤال گور نيست ، و آنچه دليل ضعف اين قول مىكند ، آن است كه خداى تعالى مىگويد : * ( ثُمَّ إِلَيْه تُرْجَعُونَ ) * ، و بعث و نشور قيامت مىخواهد . اگر معنى * ( يُحْيِيكُمْ ) * ، همين باشد كه در قيامت احيا كند ، اين دو لفظ مكرّر باشد و معنى يكى ، و كلام خداى تعالى تا هر يكى ( 5 ) بر فايده مستقلّ حمل توان كردن ، بر وجهى حمل نبايد كردن كه بى فايده بود . و ابو صالح مىگويد : و كنتم امواتا فى القبر ، شما در گور مرده بودى . * ( فَأَحْياكُمْ ) * ،
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : نكرد . ( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مىشوند . ( 3 ) . آج ، لب : نشود . ( 4 ) . آج ، لب ، فق ، وز ، مب : كرديم . ( 5 ) . دب : يا هر آيتى ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : با هر آيتى .